پدر

ته تغاری از پشت در می شنید که پدر چگونه با افتخار در مورد ته تغاری اش حرف می زند.
ته تغاری بزرگترین لذت زندگی را چشیده بود.
پی نوشت : چند سال است که دیگر کسی با افتخار در مورد ته تغاری حرف نمی زند.

خاطرات یک متهم تپل

نه بسیار کتاب خواند و نه با بحث و جدل سر کسی را به درد آورد. با وزنی معادل صد کیلو پا به درون چاردیواری تاریک و نمور گذاشت، تا سرانجام با وزنی حدود هفتاد کیلو جلوی فلاش عکاس‌ها از دستیابی به حقیقت گفت.

اعتراف

نه گندمی خورده بود و نه آسایشی چشیده بود.
دیگر نه به جای تازیانه ها فکر میکرد و نه به اعتراف خوردن گندم جلوی دوربین
فقط دلش می خواست بهشت رو ترک کند و به جهنم پر از آرامش رود.