Past and Future

اگه قرار بود همش به پشت سرت نگاه کنی، چشمات بجای اینکه تو صورتت باشه پس ِ یقت بود!

منتشرشده توسط

سراب ساز سودا ستیز

سراب را می توان ساخت. اسمش را بگذار رویا، امید، آرزو. من می گویم سراب، چون از حرارت مغز و دل بلند می شود. سودا را باید راند. تو اسمش را بگذار اشتیاق، هوس، خواسته. من می گویم سودا، چون آرزویی می شود که تو را زیر و رو می کند من، ســراب ســاز ســودا ســتیز، می گویم آنچه را که گفتنی ست.

6 دیدگاه برای «Past and Future»

  1. دوست من این جمله مال ویکتور هوگو بوده که شما به اسم خودتان زده اید

    [پاسخ]

    سراب ساز سودا ستیز پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۰ ۶:۰۵ ب.ظ:

    دوست من، دوست خشن من، در یک مهمانی ساده و کوچک فامیلی، شوهر خالهء هفتاد و خورده ای سالهء من، در اثبات حرفهایش بر سر مسئله ای این جمله را گفت. حقیقتش را بخواهید ایشان نه منبع آن را گفتند و نه من در آن لحظه به فکر نوشتن آن در این وبلاگ بودم که منبع را بپرسم. قبول بفرمایید کمی هم یک جوری بود اگر می نوشتم «منبع: شوهر خالهء هفتاد و خورده ای سالهء من» . اگر هم شما می فرمایید این جمله برای آقای ویکتور هوگو ست دربست حرفتان مورد قبول است و من از طرف خودم و شوهر خالهء هفتادو خورده ای ساله ام بابت رعایت نکردن حقوق ناشر عذر خواهی می کنم.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *