My Life Suffocates, Planting Seeds of Hate

گاهی وقت ها دل نیست که می گیرد… مجاریِ تنفس است.

منتشرشده توسط

سراب ساز سودا ستیز

سراب را می توان ساخت. اسمش را بگذار رویا، امید، آرزو. من می گویم سراب، چون از حرارت مغز و دل بلند می شود. سودا را باید راند. تو اسمش را بگذار اشتیاق، هوس، خواسته. من می گویم سودا، چون آرزویی می شود که تو را زیر و رو می کند من، ســراب ســاز ســودا ســتیز، می گویم آنچه را که گفتنی ست.

6 دیدگاه در “My Life Suffocates, Planting Seeds of Hate”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *