ما آمدیم؛ خانه نبودید

گوش دادن یک هنر است. به‌جای نالیدن، گوش دادن را یاد بگیرید. گاهی عشق به آرامی درمی‌زند و شما نمی‌شنوید.

منتشرشده توسط

میثم الله‌داد

میثم الله‌داد نویسنده وبلاگ پاشویه

4 دیدگاه برای «ما آمدیم؛ خانه نبودید»

  1. انتظار داشتم هرکسی اینو نوشته‌باشه جز تو. جز تو و تلخک. و الآن عمیقن خوشحالم که تلخک لایک نزده این رو.
    این چه‌جور نگاهی‌ئه میثم؟
    واقعن تو فکر می‌کنی عاشق (عاشق؟) حق داره هم‌چین حرفی بزنه؟ حق داره به معشوق بگه «من اومدم تو نبودی، دیگه خود دانی»؟

    تنها کورسوی امید-ام اینه که منظورت به یه ماجرای اجتماعی باشه نه یه عشق فردی و انسانی.

    [پاسخ]

    میثم الله‌داد پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۰ ۴:۴۴ ب.ظ:

    سلام رفیق. بدون این‌که بخوام یا حتی لازم باشه از خودم دفاع کنم، باید بگم که کورسوی امیدت به منظور نظر من جهت درستی داره. هرچند احتمالاً در بیان جملات ضعف وجود داشته که هدف واضح من تبدیل شده به کورسوی امید تو! بیشتر می‌خواستم بگم گاهی ما از کنار روابطی که پتانسیل تبدیل به یه رابطه‌ی عاشقانه‌ی محشر رو دارن، ولی از اول به‌چشم نمی‌آن، به راحتی رد می‌شیم. از کجا می‌دونیم؟ شاید همین دخنر یا پسری که توی کتابخونه راجع‌به فلان کتاب باهاش بحث کردیم، یا اون دختر یا پسری که هر روز سلام و علیک می‌کنیم و از کنار هم رد می‌شیم، بتونه تبدیل بشه به شخص اول زندگیمون.
    من می‌گم اون‌جوری نیست که عشق حتماً با لگد در بزنه و دلت بریزه توی شورتت. من می‌گم همین روابط ساده پتانسیل بالایی شاید داشته باشن که ما باید این‌قدر حواسمون جمع باشه که بکشیمش بیرون.

    [پاسخ]

    یک‌بارگی پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۳ ق.ظ:

    تیتر-اش ذهن‌ها رو می‌بره به اون سمت. انگار که مثلن یه آقایی یه خانمی رو دوست داشته، خانم آقا رو دوست نداشته اما. حالا آقا طلب‌کاره که تو نمی‌شنوی.

    اگه نه که خوشحالم از صمیم قلب

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *