رئالیسم جادویی

یک ظهر تابستانی با برادرزاده‌ی شش ساله‌ام زیر سایه‌ی چند سرو ایستاده بودم و به مزارع رنگارنگ و وسیع شالی نگاه می‌کردیم. سکوت بود و باد خنکی می‌وزید. پسرک آرام گفت “چه منظره‌ی خنکی”.

3 دیدگاه برای «رئالیسم جادویی»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *