اعتراف

نه گندمی خورده بود و نه آسایشی چشیده بود.
دیگر نه به جای تازیانه ها فکر میکرد و نه به اعتراف خوردن گندم جلوی دوربین
فقط دلش می خواست بهشت رو ترک کند و به جهنم پر از آرامش رود.